تبليغاتX
نيروي برتر
نيروي برتر
یکشنبه هفدهم آبان 1388
یکشنبه 17 آبان 8 نوامبر ...  
روز تقلب یکشنبه
وزن امروز ۴۳.۷
ساعت بیداری صبح ۵
صبحانه ۳ شیرینی مربایی+ یکی و نصفی ساندویچ الویه با مخلفات+
میان وعده
ناهار
میان وعده
شام
میان وعده
مکمل ها
کالری مکمل ها ------
مایعات مصرفی ۲ لیوان آب
کالری مایعات محاسبه نشده
خواب بعد از ظهر
ساعت خوابیدن شب
جمع کل کالری

ساعت ۵:۴۸= امروز حدودای ظهر میرم مدرسه برزین... دیشب حدودای ساعت ۱۰ شب به مامان دوست برزین زنگ زدم(روم نشد همون دیشب تعریف کنم)... (زنک شب کاره بیمارستانه و میدونستم که اون تایم بیداره و تازه داره حاضر میشه بره سرکار)... نه تنها عذرخواهی نکرد بلکه کلی هم منو نصیحت کرد که باید واقع بینی رو از همین حالا به بچه ها یاد بدیم و کاری که شما می کنین فرار از واقعیته و برزین اینطوری بیشتر ضربه می خوره... گفتم اجازه بدین این واقعیتو من و پدرش بهش یاد بدیم... فقط خواهشم از شما اینه که به دخترتون سفارش کنید دیگه از این حرفا به بچه من نزنه...(برزین میگه حتی توی تلفن هم دست بردار نیست) زنیکه هم گفت بچه من خیلی مستقل و خود رای و باهوش!!! هستش و من اگه بخوام باهاتون صادق باشم نمی تونم بهتون هیچ قولی بدم!!!!!!!! گفتم یعنی به نظر شما این درسته به بچه ای که کمتر از شش ماهه خواهرشو از دست داده... خواهری که دو سال باهاش بوده و بخشی از زندگیشه بگین الان توی کاسه چشماش کرم داره رد میشه و بدنش متلاشی شده... گفت خب مگه واقعیت نداره خانوم. شما دیگه چرا خودتونو گول میزنید... زنیکه کثافت فکر کرده حالا چون تظاهر به مذهبی بودن می کنه هرجور میتونه با مردم حرف بزنه... حقیقتش... گوشی رو قطع کردم. یعنی وسط حرفش بدون هیچ مقدمه ای و حرفی فقط قطع کردم چون داشت بغضم میترکید و اگر این کارو نمی کردم ممکن بود یا گریه کنم یا بهش فحش بدم... و هم مامانم هم برزین جفتی توی اتاق پیشم بودن...

 حالا میخوام ظهر یه سر برم مدرسه موضوع رو بگم... استرس دارم اما بیشتر از اون بی نهایت عصبانی ام.

شنبه شانزدهم آبان 1388
شنبه 16 آبان 7 نوامبر ...  
شنبه
وزن امروز ۴۳.۴
ساعت بیداری صبح ۶:۴۰
صبحانه ------
میان وعده ------
ناهار ساعت ۱:۴۵= پلوخورش بادمجون با گوشت= ۱۸۵ کالری آدامس= ۵ کالری
میان وعده بیسکوئیت= ۱۴۹ کالری
شام سالاد شیرازی= ۳۲ کالری ۱ آبنبات= ۷ کالری
میان وعده بیسکوئیت= ۲۰ کالری
مکمل ها مولتی ویتامین + ب کمپلکس+ زینک پلاس
کالری مکمل ها ۳ کالری
مایعات مصرفی ۲ لیوان آب + ۳۰۰ سی سی نوشابه لایت+ ۴ فنجان چای
کالری مایعات ۱ کالری
خواب بعد از ظهر ------
ساعت خوابیدن شب ۲:۱۵
جمع کل کالری ۴۰۲ کالری

ساعت ۰۰:۱۵= میخوام اگه بشه امشبو زودتر بخوابم چون فردا خیلی از مسئولیتا به عهده منه. کار روی پرونده هم هست و حموم بچه ها...رنگ موی خودم... خرید برای خودمون و مامان و بابام... تماسها... یه سری کارای مربوط به همسرم... خلاصه الان که نگاه می کنم میبینم برنامه کاریم خیلی فشرده است. اگه بشه حدود ساعت ۱:۳۰ میرم بخوابم که صبح سرحال باشم. به امید خدا و فرشتگان

ساعت ۱۰:۳۶= وزن امروزم با دیروز یکی بود و همون ۴۳.۴... راضی ام.

دارم بکوب به کارام میرسم(از نوع اداریش). هنوز خرید هم نرفتم. باید عجله کنم. برزین هم دوباره یکم سرماخورده از دیشب.

ساعت ۱۱:۳۱= بچه ها کسی میدونی کالری سس سویا در هر ۱۰۰ سی سی چیه؟ من چند تا سایتو نگاه کردم هرکی یه چیزی نوشته بود... لااقل یه میانگینی باید باشه دیگه نه؟

ساعت ۱۶:۱۲= برزین طفلی بدجور سرما خورده فکر کنم بازم فردا باید خونه بمونه... از الان عطسه های داتیس هم باز شروع شد... فکر کنم باز باید فرنوشا و پناه رو بفرستم خونه مامان و بابام.

دارم روی پرونده کار می کنم تا الان که فقط ۱۱ صفحه جلو رفتم. اه... باید سریعتر کار کنم. باید...

ساعت ۱۷:۱۲= ۱۴ صفحه تا الان... دارم از خستگی میمیرم... اما چاره ای نیست باید ادامه بدم... یه چایی و بیسکوئیت میخورم شاید خستگی از تنم در بشه. پناه و فرنوشا رو دادم به مامان و بابام.

ساعت ۱۹:۴۵= برزین بهتره خدارو شکر. من که از خستگی دارم تلف میشم اما کار کاره و باید انجام بشه... تا الان ۲۴ صفحه رفتم جلو... هی میخوام برم نیم ساعت دراز بکشم هی مقاومت می کنم...

ساعت ۲۱:۳۳= بعضیا خیلی پستن... برزین داره گریه می کنه... دو ساعت اصرار کردم که چی شده... ترسیدم نکنه جائیش درد می کنه اما میگه دوستش ش ی... که از خانواده مذهبی و پولداری هستن بهش گفته الان میدونی خواهرت کجاست... برزین گفته توی بهشته... ش... گفته الان اونجایی که خواهرتو دفن کردن رو اگه بری بکنی و بدنشو در بیاری میبینی که تبدیل شده به اسکلت و... دیگه حقیقتش نمی تونم بقیه چرندیات این بچه عوضی رو بگم... برزین میگه همش همین حرفا رو تکرار می کنه که مثلا الان اونجایی که چشمای خواهرت بوده توش کرم... گذاشته... خدااااااااااااا می خوام تموم موهای سرمو بکنم... هی اومدم گوشی تلفنو بردارم به ننه اش زنگ بزنم بگم جلوی دهن دخترشو بگیره... حس کردم دیر وقته... نمی دونم چی کار کنم... به ننه اش زنگ بزنم یا برم مدرسه یا فقط با برزین صحبت کنم... بچه ام طفلی خیلی شوکه شده از این حرفا...

ساعت ۲۱:۵۳= تا الان ۳۰ صفحه.

ساعت ۰۰:۲۹ = ۳۸ صفحه.

جمعه پانزدهم آبان 1388
جمعه 15 آبان 6 نوامبر ...  
جمعه
وزن امروز ۴۳.۴
ساعت بیداری صبح ۹:۴۵
صبحانه ------
میان وعده ------
ناهار ------
میان وعده ساعت ۴:۳۵= پلو خورش فسنجان با مرغ= ۲۱۱ کالری آدامس= ۵ کالری
شام سیب سبز= ۸۱ کالری
میان وعده بیسکوئیت= ۱۱۶ کالری
مکمل ها مولتی ویتامین + ب کمپلکس+ زینک پلاس+ اسلیم کوئیک
کالری مکمل ها ۱۳ کالری
مایعات مصرفی ۳ لیوان آب+ ۳۰۰ سی سی نوشابه زیرو+ ۲ فنجان چای
کالری مایعات ۱ کالری
خواب بعد از ظهر ------
ساعت خوابیدن شب ۲:۴۰
جمع کل کالری ۴۲۷ کالری

 ساعت ۱۷:۳۸= از دیروز تا امروز ۲ کیلو و ۱۰۰ گرم کم شدم. عجب!!!!!!!!!!!! ولی خوبه... باز برگشتم توی محدوده امن ۴۳...

ساعت ۱۹= از این اسلیم کوئیک خوشم نیومده... الان قشنگ معده مو احساس می کنم... انگار یه جوریه... حقیقتش می ترسم نکنه به معده خدای نکرده آسیب بزنه... اون چیزی هم که توی رژیم از همه بیشتر اهمیت داره داشتن یک معده قوی و سالمه... غلط کردم معده گلم... دیگه نمی خورم. شرمنده اتم. همین دو روز خوردم ببینم چیه... چیز خاصی که بنظرم نیومد.

ساعت ۲۱:۳۳= دارم بکوب کار می کنم. کارای خودم و کارای مربوط به همسری و بچه ها. با اجازه تون موقع سیب خوردن هم پایین لب پایینمو گاز گرفتم. پناه هم یکم یبوست داره دارم براش سوپ درست می کنم.

پنجشنبه چهاردهم آبان 1388
پنج شنبه 14 آبان 5 نوامبر ...  
پنج شنبه
وزن امروز ۴۵.۵
ساعت بیداری صبح ۸:۴۰
صبحانه ------
میان وعده ------
ناهار ------
میان وعده ------
شام ساعت ۸:۱۰= سبزی پلو با ماهی= ۱۱۱ کالری آدامس= ۵ کالری
میان وعده ۳ آبنبات= ۲۱ کالری
مکمل ها مولتی ویتامین + ب کمپلکس+ زینک پلاس+ اسلیم کوئیک
کالری مکمل ها ۱۳ کالری
مایعات مصرفی ۳ لیوان آب+ ۳۰۰ سی سی نوشابه زیرو+ ۱ فنجان چای
کالری مایعات ۱ کالری
خواب بعد از ظهر ------
ساعت خوابیدن شب ۴
جمع کل کالری ۱۵۱ کالری

 ساعت ۲۰:۴۸= این اسلیم کوئیک رو که بعضی از بچه ها دارن می خورن وسوسه شدم و خریدم... روش نوشته فقط عصاره سبزیجاته و اصلا و ابدا مواد شیمیایی دارویی نداره برای همینم حس کردم خطر ساز نیست و بهتره امتحانش کنم اما حس کردم اگه فقط پودر کرفس و شوید هم باشه بلاخره یه کالری ای داره دیگه روی این حساب کالریشو ۱۰ گرفتم... خوبه؟

چهارشنبه سیزدهم آبان 1388
چهارشنبه 13 آبان 4 نوامبر ...  
روز تقلب چهارشنبه
وزن امروز ۴۴.۳
ساعت بیداری صبح ۴:۱۵
صبحانه ۳ شیرینی مربایی+ یکی و نصفی ساندویچ نون و پنیر و نیمرو با  سالاد الویه و چیپس و مخلفات+ ۱ بستنی قهوه
میان وعده ۱ مشت چیپس با ماست چکیده
ناهار ۱ بشقاب لوبیا پلو با ماست و سبزی و سالاد شیرازی
میان وعده ۳ مربایی+ نصف ۱ نارنگی
شام فست فود بوفه+ ۴ برش کیک ساده+ ۱ بشقاب پلو خورش قورمه سبزی و کمی ماکارونی
میان وعده مربای زرد آلو+ ساندویچ کوکو سبزی و الویه
مکمل ها اسلیم کوئیک
کالری مکمل ها ------
مایعات مصرفی ۴ لیوان آب + ۱ نوشابه+ ۴ فنجان چای
کالری مایعات محاسبه نشده
خواب بعد از ظهر ۴۰ دقیقه
ساعت خوابیدن شب ۳
جمع کل کالری زیاد

 ساعت ۱۰:۵۷= با اون طرف در رابطه با پرونده تماس گرفتم. برای ناهار هم سالاد الویه داریم هم لوبیا پلو. قربون داتیس و برزینم برم که تازه میخوان از شنبه برن مدرسه! عجب مدرسه رفتنی شد برای این طفلیا... خانم معلم برزین خانم ا.ز که گویا تهرانی هم نیست (از لهجه اش حس کردم) خیلی خوش برخورد و مهربون میزنه ولی... هی می خواد گویا با آدم رفت و آمد کنه... منم که خیلی معاشرتی!!!!!!!!! هی خودمو زدم به اون راه... خدا کنه بهش بر نخورده باشه...

در هر حال برم به کارای دیگه برسم باز برمی گردم. به امید خدا و فرشتگان

سه شنبه دوازدهم آبان 1388
سه شنبه 12 آبان 3 نوامبر ...  
سه شنبه
وزن امروز ۴۴.۴
ساعت بیداری صبح ۸
صبحانه ------
میان وعده ------
ناهار ساعت ۲:۲۵= پلو خورش کرفس با گوشت= ۱۹۰ کالری آدامس= ۵ کالری
میان وعده ۲ آبنبات= ۱۴ کالری
شام بیسکوئیت= ۱۶۵ کالری
میان وعده ------
مکمل ها مولتی ویتامین + ب کمپلکس+ زینک پلاس
کالری مکمل ها ۳ کالری
مایعات مصرفی ۱ لیوان آب+ ۳۰۰ سی سی نوشابه زیرو+ ۲ فنجان چای
کالری مایعات ۱ کالری
خواب بعد از ظهر ------
ساعت خوابیدن شب ۲:۱۵
جمع کل کالری ۳۷۸ کالری

 

دوشنبه یازدهم آبان 1388
دوشنبه 11 آبان 2 نوامبر ...  
دوشنبه
وزن امروز ۴۵
ساعت بیداری صبح ۶:۴۵
صبحانه ------
میان وعده ------
ناهار ------
میان وعده ------
شام ساعت ۹= پلو خورش هویج آلو= ۱۸۵ کالری آدامس= ۵ کالری
میان وعده بیسکوئیت= ۱۰۰ کالری
مکمل ها مولتی ویتامین + ب کمپلکس+ زینک پلاس
کالری مکمل ها ۳ کالری
مایعات مصرفی  ۳۰۰ سی سی نوشابه زیرو+ ۲ لیوان آب+ ۳ فنجان چای
کالری مایعات ۱ کالری
خواب بعد از ظهر ------
ساعت خوابیدن شب ۳:۴۵
جمع کل کالری ۲۹۴ کالری

ساعت ۲۲:۴۸=  این جمله ای بود که توی وبلاگ باران کوچولو خوندم و چقدر عمیقا احساس خوبی بهم دست داد ... احساس اینکه هنوز هم انسانهای آزاده و محکمی توی این مملکت زندگی می کنن و همینا امید آینده ایران هستن...

گرچه خودم تا حالا خيلي از اينكه در "چارچوبهاي مهم سنت و فرهنگ" قرار نگرفتم ضربه خوردم. يعني شايد به نظر خيلي از اطرافيان، و قالبهاي تعريف شده جامعه، من "نشدم". اما واسه من هميشه "آزادي"، "آزادگي" خيلي مهمتر از موفقيت هاي تعريف شده "جامعه" از طريق راههاي بردگي بوده. يعني يه جوري عطايش را به لقايش بخشيدم.

ساعت ۲۳= دو روز کامنتها رو از حالت تائیدی خارج کردم ببینم چی میشه... و اون دو موجود تکراری و حقیر حتی در بدترین شرایط روحی و روانی من بازم ولم نکردن و زهر خودشون رو ریختن. یه انسان تا چه حد میتونه تنزل کنه و حقیر بشه...  فقط میتونم براشون ابراز تاسف کنم.

 ساعت ۲۳:۱۵= دیشب تا صبح حالم دگرگون بود... یعنی از حدود ساعت ۱۱ شب که اتفاقی چشمم به یه کارتی افتاد که مربی زبان برزین برامون به مناسبت رفتن پونا فرستاده بود... دیدن اون کارت همانا و درهم شکستن من همان... اصلا نمی تونستم خودمو کنترل کنم حدود ۳-۴ ساعت بی وقفه گریه کردم و چه گریه خوبی هم بود انگار داشتم خالی میشدم ... بعدش خوابم برد... اما صبح هم که بیدار شدم یهو بغضم ترکید و یه حالت بدی بهم دست داد. رفتم توی اتاقی که پناه خوابیده بود و بغلش کردم... یکم که توی بغلم بود باز گریه ام گرفت. پناه متوجه نشد خدا رو شکر اما من از بغل کردنش خیلی لذت بردم... تمام بدنشو لمس کردم. به گوشاش دست کشیدم... پوست بدنشو لمس کردم. پیشونیشو ماچ کردم... در اصل به پناهم پناه بردم.

از همه دوستای گلی که برام کامنت گذاشتن و با حضور گرمشون دلداریم دادن ممنونم. این احساسات مثل موج دریا میمونه...هی میاد و میره ولی وقتی میاد کوبنده و دردناک میاد... البته دلم یه ذره از حرفهای بعضی از دوستان گرفت... اینکه پونای من فقط دو سالش بود وقتی رفت دلیل نمیشه که عشق و علاقه من محدود به همون دو ساله... مامانای وبلاگ نویسی که بچه های دو سه ساله دارن حتما احساس منو خوب می فهمن... احساس من نسبت به پونا با احساسم نسبت به فرنوشا هیچ فرقی نداره و به سن و سالشون ربط نداره. و یا اینکه من ناشکری می کنم... چرا این حرفو به من زدین؟ هنوز ۶ ماه از مرگ بچه ام نگذشته... توی این شش ماه با تمام قوا سعی کردم به بچه هام برسم به کار برسم. به همسرم... حتی به این وبلاگ حتی به رژیم... گاهی خودمو یه خیانتکار کامل تصور می کردم... به اینکه پونا توی خاک خوابیده و من انگار نه انگار... بارها می خواستم خودمو بزنم. خودمو بکشم اما خودمو زدم به اون راه... تمام گریه هامو توی حموم یا توی ماشین یا در زمان تنهایی کردم... توی این وبلاگم دیگه حرفی نزدم مگر در مواقعی که مثل امروز صبح دیگه نمی تونستم جلوی خودمو بگیرم.

هر روز حتی توی این وبلاگ از خدا و فرشتگانش تشکر کردم... تشکر و سپاس حتی در زمانیکه چند ماهی بیشتر از مرگ دخترم نگذشته بود... من کی ناشکری کردم؟ گریه نکنم؟ آه نکشم؟ منم آدمم... خدا نصیب هیچ مادری نکنه اما دردی که من دارم می کشم فقط با مردن خودم تسکین پیدا می کنه. من هیچ وقت از پونا نمی گذرم... ربطی نداره چند تا بچه دیگه دارم... هیچ بچه ای جای اون یکی رو نمی گیره... می گیره؟ ببخشید که پراکنده و چرت و پرت نوشتم اما یه ذره از بعضی قضاوتا دلم گرفت... حتی ۶ ماهم از مرگ دخترم نگذشته... من آدم ناشکر و ضعیفی نیستم. خدا منو ببخشه. من فقط از پونا طلب بخشش کردم و از خدا تقاضای کمک... من کی ناشکری کردم؟

دوشنبه یازدهم آبان 1388
...  
پونا... پونای کوچولوی بیگناهم... منو ببخش پاره تنم... منو ببخش... خواهش می کنم منو ببخش... تو زجر می کشیدی و من لال بودم... من فکر کردم دارن کمکت می کنن... من احمق فکر کردم دارن حالتو خوب می کنن... من نمی دونستم... من بیشعور نفهمیدم... منو ببخش عزیز دلم... خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا خدایا کمکم کن. 

یکشنبه دهم آبان 1388
یکشنبه 10 آبان 1 نوامبر ...  
روز تقلب یکشنبه
وزن امروز ۴۴.۳
ساعت بیداری صبح ۴:۳۰
صبحانه ۳ شیرینی مربایی+ یکی و نصفی ساندویچ نون و پنیر و نیمرو با کالباس و چیپس و مخلفات+ ۱ بستنی قهوه
میان وعده ۱ و نصفی نون سوخاری با کلی خامه و مربای زردآلو  و کمی خامه شکلاتی دنت
ناهار ۱ بشقاب لوبیا پلو با گوشت+ کمی ماست چکیده و سبزی
میان وعده ۴ شیرینی مربایی+ ۱ مشت چیپس با ماست چکیده+ نصف نارنگی
شام فست فود
میان وعده چلوکباب+ خامه و مربا+ سالاد الویه
مکمل ها ------
کالری مکمل ها ------
مایعات مصرفی ۳ لیوان آب + ۳ نوشابه+ ۳ فنجان چای
کالری مایعات محاسبه نشده
خواب بعد از ظهر ۲ ساعت
ساعت خوابیدن شب ۲:۳۰
جمع کل کالری زیاد

ساعت ۹:۵۷= خب دقیقا ساعت ۹:۵۰ پ.ر.ی.و.د شدم. احتمالا علت اضافه وزن کاذب هم همینه.

از ۶ صبح دارم بی وقفه روی پرونده کار می کنم... الان دقیقا ۱۰ صفحه کار کردم.

می خوام یه تماسی با طرف شاکی داشته باشم. به امید خدا که همه چیز درست پیش میره.

همه الان خوابن. امروز حتی همسری هم بیرون نرفته. داتیس و برزین هم خونه هستن. براشون لوبیا پلو پختم البته هنوز در حال پختنه... برم برای تماس بازم برمی گردم.

ساعت ۱۰:۲۸= هنوز تماس نگرفتم با طرف شاکی... نمیدونم چرا اینجوری شدم... انگار میترسم یا روحیه شو ندارم. الانم بیشتر خودمو مشغول آشپزی و خوردن کردم تا وقت تلف کنم.

اوه اوه نمی دونید چه کمر درد و دلدردی دارم بابت همون مسئله...

شنبه نهم آبان 1388
شنبه 9 آبان 31 اکتبر ...  
شنبه
وزن امروز ۴۴.۴
ساعت بیداری صبح ۸:۴۰
صبحانه ------
میان وعده ------
ناهار ساعت ۲= پلو خورش قورمه سبزی با گوشت= ۱۸۲ کالری آدامس= ۵ کالری
میان وعده ------
شام سالاد شیرازی= ۲۵ کالری
میان وعده ۲ آبنبات=۱۴ کالری بیسکوئیت= ۶۹ کالری
مکمل ها مولتی ویتامین + ب کمپلکس+ زینک
کالری مکمل ها ۳ کالری
مایعات مصرفی ۳ لیوان آب+ ۳۰۰ سی سی نوشابه زیرو+ ۲ فنجان چای
کالری مایعات ۱ کالری
خواب بعد از ظهر ------
ساعت خوابیدن شب ۲:۱۲
جمع کل کالری ۲۹۹ کالری

 ساعت ۱۶:۳۸ = رفتم به وبلاگ پرخوران گمنام و مطلبشو که خوندم دیدم عجب حس مشترکی باهاش دارم... همیشه برام سوال بوده که چطور یه عده هیچ حسی نسبت به غذا ندارن... از یه طرف بهشون حسودیم شده که چون اینطورن پس راحت لاغر میمونن... از یه طرفم حس کردم که خب عوضش لذت غذا خوردن رو درک نمی کنن...

من خودم به شخصه در دوران کودکی اصلا نه غذا خور بودم نه غذا دوست اما از دوره نوجونی ببعد یهو شدم عاااااااااااااااااااااااااااااشق غذا... الانم عاشق غذا هستم... غذا... شیرینی... انواع و اقسام خوراکی های خوشمزه... البته با وجود اینکه دیدن چاقی در دیگران هیچ حسی رو در من برنمی انگیزه (حتی گاهی تپلها رو خیلی هم بیشتر از لاغرا دوست دارم(خانمهای تپل... نه آقایون) چون گاهی خاکی تر و طبیعی تر به نظرم جلوه می کنن و لاغرا برعکس عصبی و مصنوعی و لوس) اما از تصویر خودم در موقع چاقی متنفرم... متنفرم به توان صد هزار... همین تنفر باعث شده که بتونم به اون عشق و علاقه غلبه کنم البته و صد البته به کمک روزهای تقلب!!!

نزدیکه پ.ر.ی.و.ده... بیاد و راحتم کنه دیگه اه... احساس سنگینی و عصبی بودن می کنم... وزنه هم که باز روی ۴۴ قفل شده. البته چنان میزنم توی سرش که کیف کنه.

ساعت ۱۹:۴۶= گاهی توی وبلاگ برخی دوستان میبینم که گاه از روی اجبار یا از دست دادن کنترل و... زیادتر از میزان تعیین شده  و برای روزهای متمادی  غذا نوش جان می کنن و می گن ما تقلب کردیم... البته به نوعی این عنوان درسته... یعنی خودتون رو گول زدین و زیر سبیلی رد کردین... فقط خواستم عنوان کنم که اونجور تقلب با تقلبهای رژیم زیگزاگی نباید اشتباه گرفته بشه... تقلبهای رژیم زیگزاگی از پیش تعیین شده... کنترل شده (از روی قصد) و در راستای کاهش وزن و یا تثبیت وزن انجام میشه. این که به متابولیسم یه هول کوچیک بدین که کند نشه... اینکه از نظر روحی خودتون رو ارضا کنین که در ادامه مسیر کم نیارین... در واقع واژه تقلب رو در اینجا برای گول زدن متابولیسم استفاده می کنیم نه گول زدن خودتون و وجدانتون... در ضمن دوستان... در روند کاهش وزن تقلب فقط یک روز در هفته مجازه و اونم کاملا محدود در غیر اینصورت وزنتون یا تثبیت میشه یا افزوده میشه... شما تقلب می کنین که روند کاهش وزنتون قفل نشه که از نظر روحی قوی بمونین و بتونین ادامه بدین نه اینکه برعکس وزنتون بره بالا و از کارتون نتیجه ای نگیرین. 

جمعه هشتم آبان 1388
جمعه 8 آبان 30 اکتبر ...  
جمعه
وزن امروز ۴۴.۹
ساعت بیداری صبح ۸:۳۰
صبحانه ------
میان وعده ------
ناهار ------
میان وعده ساعت ۴:۴۰= خوراک میگو و قارچ با ماهی بخارپز و مخلفات= ۲۰۵ کالری آدامس= ۵ کالری
شام آب نبات= ۷ کالری بیسکوئیت= ۲۶۸ کالری
میان وعده گوجه فرنگی و خیار= ۲۵ کالری
مکمل ها مولتی ویتامین + ب کمپلکس+ زینک
کالری مکمل ها ۳ کالری
مایعات مصرفی ۲ لیوان آب+ ۳۰۰ سی سی نوشابه زیرو+ ۸ فنجان چای
کالری مایعات ۱ کالری
خواب بعد از ظهر ------
ساعت خوابیدن شب ۳:۰۷
جمع کل کالری ۵۱۴ کالری

ساعت ۲:۵۰= هنوز بیدارم... فکر کنم طرفای ۴ برم بخوابم و صبح هم که ۸:۳۰ بیدار بشم خوبه... صد تا کار دارم... باید این جریان خواب و بیداری من تنظیم بشه. پناهو آوردیم خونه. فکر کنم دیگه خطری نباشه. مسائلی هست مربوط به فرنوشا که همش منو به وحشت میندازه اما سعی می کنم بهش فکر نکنم... حالا میام باهاتون مطرح می کنم... برزین هنوز فین فینیه طفلی... داتیس هم سرفه اما ورزان خان یکم بهتره... فلش بهایی مربوط به پونا هی توی ذهنم تکرار میشن که... نگم بهتره... پارسال همین موقع کلوچه شیکموی من مشغول دلبری بود...

دارم این روزا برای بچه ها قسمت دوم مجموعه پندراگون رو می خونم... فار شهر گمشده.

نمی خوام غمگین بنویسم. نه... از حالا دیگه شادتر مینویسم. با ثبت چیزای غمگین حس می کنم اونا رو ابدی می کنم. خودم به درک بخاطر بچه هام هم که شده نمی خوام منفی جذب کنم. پس از حالا بیشتر سعی می کنیم مثبت باشیم.

ساعت ۱۷:۱۳= تازه اومدم سر وقت کار. ببینم چه کار می کنم.

برزین فین فینی که خدارو شکر امروز خیلی بهتره اما هنوز چشماشو دماغش ورم داره.

پناه غافلگیر شده

یادگار پونای من... پناه

 

خانم دکتر پناه در حال معاینه فرنوشا خانوم

مسئله ای که نگرانم کرده لام محیطی تاریخ ۱۵ و ۱۶ مهر فرنوشاست... لامهای محیطی بعدی همه نرمال بودن اما لام محیطی اون دو روز سلولهای غیر عادی نشون داد... براتون اسکنش می کنم اگه ایده ای دارین تو رو خدا بهم بگین...

این دو تا لام محیطی فرنوشا مال ۱۵ و ۱۶ مهره... ببینین... مال ۲۶ و ۲۷ مهر کاملا طبیعی در اومد البته یه ذره کم خونیش سر جاش بود اما این دو تا رو ببینین بعضی از سلولهاش نباید باشه به گفته همسری که هست... نظر شما چیه؟

اینم مال روز بعدش

اینم مال روماتولوژیش...

ساعت ۲۱:۰۱= بچه ها یه موضوع دیگه... برزین هر وقت لبش خشک میشد پوست لبشو می کند... هر ترفندی زدم... کرمهای مختلف... که لبش خشک نمونه توی این عادت برزین خانوم اثر نکرد... چرا؟ چون سرکار خانوم عادت کرده حتی مواقعی که لباش خشک هم نیستن پوستشو می کنه... به خدا چند بار چنان از دستش عصبانی شدم که نزدیک بود مثل این روانیها کتکش بزنم... من تا حالا غلط کرده باشم دستم روی هیچکدومشون بلند شده باشه اما راستش از این حرکت برزین خیلی عصبی میشم... با حرف و نصیحت هم دست بردار نیست... ناخودآگاه نمی کنه خیلی هم ارادی انجامش میده... میگه حس می کنم پوستش رو باید بکنم تا لبم خوشگلتر و صافتر بشه!!!!!!!! چی کار کنم؟ توی عکس بالا هم اگه دقت کنین مشخصه که باز پوست لبشو کنده بعضی جاهاش قرمزتر از جاهای دیگه اس!

پنجشنبه هفتم آبان 1388
پنج شنبه 7 آبان 29 اکتبر ...  
پنج شنبه
وزن امروز ۴۴.۸
ساعت بیداری صبح بیدار بودم از دیشب
صبحانه ------
میان وعده ------
ناهار ------
میان وعده ------
شام ساعت ۸:۰۵= سوپ گوشت با مخلفات= ۱۴۷ کالری ۱ آدامس= ۵ کالری
میان وعده ۲ آبنبات= ۱۴ کالری بیسکوئیت= ۱۱۴ کالری خیار و گوجه فرنگی= ۲۲ کالری
مکمل ها مولتی ویتامین + ب کمپلکس+ زینک پلاس
کالری مکمل ها ۳ کالری
مایعات مصرفی ۲ لیوان آب+ ۳۰۰ سی سی نوشابه زیرو+ ۳ فنجان چای
کالری مایعات ۱ کالری
خواب بعد از ظهر ۳ ساعت
ساعت خوابیدن شب ۵
جمع کل کالری ۳۰۶ کالری

ساعت ۲۰:۴۷: باید روی ساعت خواب و بیداریم کار کنم... این مشکل از دوران بچگی با من مونده که شبا سرحال و پر انرژی و فعال و متمرکزم و به آسونی نه خوابم میبره نه دلم میاد اونهمه کارآیی و انرژی رو بذارم و برم بخوابم... عوضش صبح هم که باید زود بیدار شم پس بعدازظهر خوابم میگیره... منم از خواب بعدازظهر متنفرم... حس می کنم روحیه مو خراب می کنه و روزمو هدر میده... موندم چه کنم...

پنجشنبه هفتم آبان 1388
پیامی به جهان ماورا ...  
کائنات... خداوندا... فرشتگان... سپاس... سپاس... سپاس... 

کمکم کنید... با من بمانید... از عشق های زندگیم محافظت کنید. به حمایت و یاری شما نیاز دارم... آنچه که از شما می خوام سلامتی محض تک تک عزیزانم است... تک تکشون...

 اهورا مزدا.... میکائیل... گابریل... رافائل... هنیل... کسیل...

سپاس بیکران و ابدی و همیشگی... سپاس... سپاس... سپاس...

چهارشنبه ششم آبان 1388
چهارشنبه 6 آبان 28 اکتبر ...  
روز تقلب چهارشنبه
وزن امروز ۴۴.۱
ساعت بیداری صبح ۶:۱۵
صبحانه ۲ شیرینی مربایی+ ۲ ساندویچ نیمرو و پنیر و کالباس با کلی سس و سبزی و خیارشور و چیپس+ ۱ مشت لینا+ ۱ بستنی قهوه
میان وعده ------
ناهار ۱ بشقاب زرشک پلو با مرغ+ کمی ماست چکیده+ ۱ خیار
میان وعده ۲ شیرینی مربایی + ۲ نون سوخاری با خامه و مربای زرد آلو+ ۳ برش کیک ساده
شام ۱ ران مرغ سوخاری+ سیب زمینی سرخ کرده با سس+ ۲ برش پیتزا با خیارشور+ سالاد شیرازی با سس+ ۱ بشقاب ماکارونی+ ماست چکیده+ ۱ پیش دستی پلو خورش قورمه سبزی+ کمی سبزی خوردن
میان وعده ۲ نون سوخاری با خامه و مربای زرد آلو+ نصف ساندویچ کالباس با مخلفاتش
مکمل ها ------
کالری مکمل ها ------
مایعات مصرفی ۵ لیوان آب+ ۳ نوشابه+ ۴ فنجان چای
کالری مایعات محاسبه نشده
خواب بعد از ظهر ۵۰ دقیقه
ساعت خوابیدن شب نخوابیدم.
جمع کل کالری زیاد

ساعت ۶:۵۴: به به! اولا که دیشب به جای ۱:۳۰ ساعت ۳:۳۰ خوابم برد... دوما اینکه به جای رویت عدد ۴۳ عدد ۴۴ رویت شد اونم با ۱۰۰ گرم اضافه... حالا این هر دلیلی میتونه داشته باشه اما من میذارم به حساب پرخوری... تا ببینم در روزهای آتی یه فکری براش بکنم.

ساعت ۷:۵۸: هنوز کارمو شروع نکردم. با اجازه مشغول خوردن بودم...

چند تا دوستای گلم سوال کردن که میام جشن وبلاگا یا نه... حقیقتش من اصلا نمیدونم جریان این جشن چیه اما از وبلاگای دوستان خوندم که اونا دعوت شدن... خب آخه کسی که از این جشن ما رو دعوت نکرده که بیایم... کسی ما رو دوست نداره... البته میدونم یه دوست گل به ما رای داده بود و خودشم برام نوشته بود اما در هر حال کسی از طرف خود مسئولین اونجا ما رو دعوت نکرده... چون شاید رای کافی نیاوردیم خب  من الان دلم شکسته خیلی

ساعت ۱۸:۵۵: امروز رسما هیچ کاری نکردم. فقط به بچه ها رسیدم و همین... فقط همین. خیلی از دست خودم دلخورم... با اون شاکی هم تماس نگرفتم! عجب!

راستی بچه ها کسی لینک دانلود آهنگ فقط یکبار مارتیک رو داره؟ مال آلبوم نیلوفرشه... لینک دانلود خود آلبوم رو پیدا کردم اما خیلی سنگینه من لینک دانلود خود آهنگ رو میخوام...

سه شنبه پنجم آبان 1388
سه شنبه 5 آبان 27 اکتبر ...  
سه شنبه
وزن امروز ۴۴
ساعت بیداری صبح ۴:۴۰
صبحانه ------
میان وعده ------
ناهار ------
میان وعده ساعت ۵:۴۰= سوپ نودل کاری با قارچ و سویا و سبزیجات و سایر مخلفات و پیاز و لیموترش و سس= ۱۹۱ کالری آدامس تردینت= ۵ کالری
شام سیب= ۷۱ کالری پرتقال= ۵۴ کالری
میان وعده جمانه= ۴۰ کالری پتی مانژ= ۶۰ کالری بیسکوئیت شکلاتی= ۶۹ کالری
مکمل ها مولتی ویتامین + ب کمپلکس+ زینک پلاس
کالری مکمل ها ۳ کالری
مایعات مصرفی ۳ لیوان آب+ ۳۰۰ سی سی نوشابه زیرو+ ۳ فنجان چای + ۱۳۰ سی سی شیر کاکائو
کالری مایعات ۵۱ کالری
خواب بعد از ظهر ۲ ساعت
ساعت خوابیدن شب ۳:۳۰
جمع کل کالری ۵۴۴ کالری

ساعت ۷:۴۰: اینم از زورکی زود خوابیدن... گفته بودم یک و نیم توی رختخوابم ساعت ۲:۳۰ با هزار اکراه رفتم توی رختخواب... تا ۲:۵۳ کتاب می خوندم بعدش خوابیدم و راس ساعت ۴:۴۰ سرررررررحال و قبراق بیدار شدم... هی با خودم کلنجار رفتم که دوباره بخوابم ولی تا ساعت ۷:۱۰ الکی توی رختخواب بودم. کتاب خوندم الانم که بلند شدم. به بچه ها یه سر کوتاه زدم. برم وزن کنم بعدش میام کارامو شروع می کنم. خرید هم باید برم.

ساعت ۱۰:۴۵: تا الان روی ۸ صفحه کار کردم. الان باید حاضر بشم برم خرید. میوه باید بخرم. سویا. مرغ. ماست. ۴ تا دفتر برای برزین و خلاصه چند قلم جنس ریز و درشت دیگه. برگشتم میرم حموم و غذا رو آماده می کنم. باید سریعتر به کارام برسم. روحیه تماس با اون شاکی رو نداشتم. شاید بعد از ظهر... شایدم فردا. برم خرید باز برمی گردم.

ساعت ۱۸:۱۰: خیلی دیر شد... آشپزی و خرید خیلی طول کشید. یه سوسک عوضی هم توی خونه رویت شد که عملیات اطلاعات شناسایی و دستگیری دقیقا یک ساعت و نیم وقت منو و آقای و را گرفت. تازه الان می خوام بشینم سر وقت کارام!

ساعت ۲۰:۱۶: در حال بررسی پرونده و وسطش گریزهایی چند دقیقه ای به وبلاگ هستم... زیتا جون خواستم بگم از حضورت و کامنتات ممنونم عزیزم. همینطور تو خاطره عزیزم. ممنون از اونهمه راهنمایی.

ساعت ۲۳:۴۸: تا الان ۱۰ صفحه دیگه از پرونده رو بررسی کردم. باید بازم ادامه بدم. جاتون خالی دارم یه فنجان شیر کاکائو با بیسکوئیت می خورم... این هفته کالریمو کمی بردم بالا نمی دونم متوجه شدین یا نه. در راستای تقویت بدن... ادامه سیاستهای رژیم زیگزاگی و محک زدن اینکه با ۲۰۰-۳۰۰ تا بالاتر بدن چه می کنه... البته یه موضوعی هست و اونم اینه که به پ.ر.ی.و.د دارم نزدیک میشم و شاید نشه تغییرات وزنی این هفته رو مبنای درستی قلمداد کرد. در هر حال امیدوارم فردا صبح عدد زیبای ۴۳ رخ بنماید... ننمود هم باکی نیست بعدا بزور هم که شده رخ می نماید. نیم ساعت هم رفتم پیش مامان و بابام. آقای و هم اومد... پناه داشت غذا می خورد که با دیدن ما ذوق زده شد حسابی... ما هم از اون بیشتر. طفلی برزین هنوز فین فین می کنه و بینیش گرفته. داتیس هم سرفه هاش مونده. دوست ندارم مزمن بشه. فرنوشا خداروشکر خوبه اما ورزان میگه سینه اش درد می کنه... سرماخوردگیش رفع شده اما نمیدونم جریان این سینه درد چیه. هرچی هست با سرماخوردگی شروع شد و باید به سرماخوردگیش مربوط باشه... برم سر کار دوباره.

ساعت ۰۰:۴۶: دیگه کار بسه. خسته شدم. باید یه تماس کوتاه تلفنی با همکارم بگیرم و بعدشم مسواک و تا ۱:۳۰ برم توی رختخواب... در کل امروز ۲۲ صفحه کار کردم. کمه... کمه... کمه اما بهتر از اصلا کار نکردنه. به امید فردایی بهتر و پربارتر... فردا روز تقلبه.