|
سه شنبه |
| ساعت بیداری صبح |
۲ بعدازظهر |
| صبحانه |
------ |
| میان وعده |
------ |
| ناهار |
------ |
| خواب بعدازظهر |
------ |
| میان وعده |
------ |
| شام |
۱ تخم مرغ آبپز+ ۱۰۰ گرم سیب زمینی آبپز+ ۴۰ گرم ماست کم چرب+کاهو+سبزی+فلفل سبز+مولتی ویتامین+ب کمپلکس= ۲۲۰ کالری |
| میان وعده |
سالاد کاهو و گوجه فرنگی و خیار و لیمو ترش= ۳۰ کالری مولتی ویتامین و ب کمپلکس چای و خرما= ۷۳ کالری |
| میزان مایعات مصرفی در طول روز |
۳ لیوان آب + ۲ لیوان چای |
| ساعت خوابیدن شب |
۵ |
| جمع کل کالری |
۳۲۳ کالری |
|
سه شنبه |
| د/ک |
۴✔ |
| د/ب |
۱✔ |
| چند پیک موفقیت |
امروز نیاز نیست. |
| مطالعه آزاد |
✔ |
| تماشای فیلم |
✘ |
| گوش دادن به موسیقی |
✔ |
| ثبت عکس روزانه |
✘ |
| ثبت فیلم روزانه |
✘ |
| گفتگوی عاشقان و تحکیم عشق |
✔ |
| پاکسازی و مرتب سازی منزل |
✘ |
| آموختن مطالب جدید |
✘ |
| کارهای تبلیغاتی-شرکت |
✘ |
| بهداشت شخصی |
۲ مسواک- حمام- بدن-دست و پا✔ |
| تغذیه بچه ها |
✔ |
| مطالعه و بررسی مطالب بروز بخش اصلی |
✔ |
| تماس با همکاران و دوستان |
✔ |
| نت کانتکتس- پرسنل |
✔ |
| تفریحات شخصی |
✘ |
| رسیدگی به پرونده های بخش اداری S فارسی |
✘ |
| رسیدگی به پرونده بخش S انگلیسی |
✘ |
| رسیدگی یا بروز رسانی پرونده های بخش MA فارسی |
✔ |
| کار طراحی فایلهای گرافیکی |
✔ |
| مدیریت ارتباطات پرونده های فارسی P.A و S2 |
✘ |
| بررسی آماری پرونده های انگلیسی و فارسی |
✔ |
| تنظیم و مرتب سازی آرشیو پیک موفقیت |
✘ |
| مطالعه - تصحیح و آماده سازی پرونده بزرگ بخش اصلی |
✘ |
| سایر کارهای مربوط به خودم و بچه هام |
✘ |
خیلی سه شنبه ها را دوست دارم
چون همیشه بعد از یک روز بسیار پرکار (دوشنبه) سه شنبه ها کمی آزادترم و میتونم به کارای دیگه ام برسم. البته اینبار که با هر دفعه دیگه ای فرق داشت. هفته گذشته هفته بی نهایت شلوغی بود که خدا را شکر سربلند ازش بیرون اومدم.
امروز صبحم ساعت ۹ بیدار شدم اما فهمیدم واقعا خسته ام. داتیس و برزین که مدرسه بودند. بچه های دیگرو هم مامانم مراقبشون بود. روی این حساب گفتم بگذار کمی استراحت کنم و شارژ بشم که ساعت دو بعد ازظهر از خواب بیدار شدم!!!!!!!!!!
داشتم الان با برادر شوهرم حرف میزدم (آمریکا هستن)ناقلا یهو از دهنش پرید و گفت: این وبلاگ نیروی برتر تو... بعد یهو حرفشو خورد و کاشف به عمل اومد که کل خانواده آقای شوهر از این وبلاگ مطلعن و این شوهر ناقلای من بروز نداده! البته چون من اسم بچه ها و خودم و سنم و کارام را می نویسم احتمالا قابل سرچ کردن بوده که پیدا کردن ناقلاها... وگرنه هیچکس حق نداره به لپ تاپ من دست بزنه و از اون طریق بفهمن...
یاد گرفتم دیگه از ضعف کردن و یخ کردن دست و پا نترسم و زود ندوم برم یک چیز شیرین بذارم توی دهنم.
به مغزم اعتماد می کنم. از زمانیکه اون کاهش قند خون را تشخیص بده تا زمانیکه فرمان صادر کنه و... چربیهای ذخیره تبدیل به قند بشن حول و حوش یک ربع تا بیست دقیقه طول می کشه... اون سرما که دیگه خیلی وقته برام کم پیش میاد خیلی لذت بخشه چون مطمئنا الانه که بدنم بره سراغه چربیهای زائد.. منتها اگه بترسیم و زود بریم یک چیز شیرین بخوریم اون فرمان زیبا کنسل میشه. من به مغزم و به بدنم اطمینان دارم. اونا کار خودشو خوب بلدن.
خیلی بهم بر خورد. قبل از شام یک سر زدم به آدرسی که دیانا جونم داد و دیدم بعضیا یه طوری راجع به من صحبت کردند که یکم بر خورنده بود. مثلا به من نسبت دادن که "همیشه" تا ۱۲ ظهر می خوابم!! عجیبه... من کی همیشه تا ۱۲ خوابیدم؟ آرشیو وبلاگم هست... این چند وقته هم به دلیل مشغله کاری زیاد تا نیمه های شب بیدار بودم... برای خودتون پیش نیومده که فکرتون داره خوب کار می کنه و تند تند دارین به یک کاری فکری رسیدگی می کنین اما ساعت سه نیمه شب شده... از یک طرف عقل میگه پا شو برو بخواب ولی از طرف دیگه میدونم که اگر برم بخوابم صبح که بیدار بشم اینقدر متمرکز نیستم و تا بخوام بیام روی دور یکی دو ساعت تلف میشه... پس بیدار میشینم... امروز هم که تا ظهر خوابیدم کاری نداشتم... خواستم خستگی دو تا کار بسیار سنگین از تنم در بره... اما خب چرا ناراحت بشم... همه اینا خیره...چون حسابی بهم برخورده با این قضیه برخورد می کنم. دیگه امکان نداره دیر بلند بشم. خدمت اونایی هم که فرمودند این خواب بعدازظهر هم داره عرض کنم... توی ماه مهر که ساعت بیداریم دیرتر شده خواب بعدازظهر نداشتم... شاید یک روز... نه بیشتر... ولی ماههای قبل ساعت ۳:۳۰ یا ۴ کارام تموم میشد و می خوابیدم و ۸ بیدار میشدم یعنی ۴ ساعت خواب شبانه در صورتیکه بدن یک بالغ به حدود ۶ ساعت خواب لااقل نیاز داره پس اگه بعدازظهرها یکی دو ساعت می خوابیدم فکر نکنم خیلی کار غیرعادی ای می کردم... اما خب بد نیست. این چیزا همشون یک تلنگره...جلوی ضرر را از هرجا بگیرم منفعته.. آخی خیلی خوشحالم که امروز از روزای دیگه بیکارترم. البته بگم که من و لپ تاپم چه پر کار چه بیکار همیشه با هم هستیم.
مورد دیگه ای هم که بدجور توی چشمم خورد این بود که یکی گفته بود که این که همش سیب زمینی و تخم مرغ می خوره. خدمت شما عرض کنم که خدای نکرده فکر نکنید ما گدا هستیم و من فقط دستم میرسه که سیب زمینی بخرم. خداراشکر دستمون به دهنمون میرسه. هر روز برای بچه ها غذاهای خوشمزه می پزم. گاهی هم مامانم غذا می پزه که دستپختشم عالیه. غذاهاشم همه کم نمک و کم چربی هستن اما یک چیز به من ثابت شده... (اون دو روزی که برای روز تقلب در نظر گرفتم از شیرینی و میوه و سبزی و چربی و پروتئین تا دلتون بخواد می خورم و حسابی هم بهم می چسبه) یکشنبه که رفته بودیم بیرون و سفارش پاستا داده بودیم من یک بسته چیپس با خودم داشتم که تا قبل از آوردن پاستا بازش کردم تا بخورم... با اینکه می دونستم معده م کوچیک شده و باید کمتر شکممو با چیپس پر کنم وگرنه غذای اصلی را که آوردن دیگه سیر شدم اما نمی تونستم جلوی خودمو بگیرم و مدام دستم میرفت توی بسته چیپس و یکی برمیداشتم و خرت خرت می خوردم! خب این چیو نشون میده؟ اگر می خواین توی رژیمتون موفق باشین یک مدتی سعی کنید در معرض غذاهای خوشمزه قرار نگیرید. من وقتی وقت غذا خوردن مامانم اینا با بچه ها باشه از سالن غذاخوری میرم به اتاق خودم و سرگرم کارام میشم. اگر بخوام به کوچیکترا خودم غذا بدم فوقش غذا را بو می کنم و میگم بوی غذا نصف عیش
و وقتی برای خودم سیب زمینی و تخم مرغ درست می کنم چون یک غذای معمولیه بالطبع هوس نمی کنم بیشتر از حد بخورم...منتها اگه فلان خورشت و بیثار غذا باشه خب خیلی سخته... آدم هی باید با خودش بجنگه... یک قاشق دیگه... تو رو خدا... فقط یک قاشق دیگه... البته خدا را شکر من اون مرحله رو پشت سر گذاشتم.
یک نکته دیگه هم دوستی با طعنه نوشتن که من گفتم چربی یا ماهیچه اگه زیاد باشه قناسه و آدم از ریخت میافته... البته ایشون در نظر نگرفتن که من آقای حسین رضازاده را در متنم بعنوان مثال آوردم و گفتم که ایشون با وجود اون ورزشهای قهرمانی بسیار زیاد چون زیاد می خورند بالطبع چاق هستند که البته لازمه حرفشونه. الان هم روی حرف خودم هستم هیکل متناسب نه باید چربی زیاد داشته نه ماهیچه زیاد. دیدین این خانمهای شناگر المپیک چقدر هیکلاشون بده... شونه های پهن و عضلانی سینه های کوچیک و نامرئی... دستای بزرگ... خب این خوب نیست که! متناسب یعنی متناسب نه چربی زیاد نه عضله زیاد.
نصف کارام مونده. تازه حمومم باید برم. پونا هم امروز مرض جوع گرفته. هرچی می خوره سیرمونی نداره. مامانم هم اصلا از این وضع خوشش نمیاد.
می خواستم انار و هندونه بخورم ولی جدا میل نداشتم...