پونا رفت. ساعت هشت شب
دارم خفه میشم. توی اتاقم. می خوام فرار کنم برم یک جایی.
دلیل نوشتنم دیگه چیه؟
بچه ها برام چیزی ننویسید. می خوام تنها باشم. بذارین با خودم تنها باشم. همش تقصیر منه. من باید می فهمیدم. من اجازه دادم این دکترای کثافت اینقدر بچه مو اذیت کنن. این بابای گهش هم که فقط به فکر کار کثافتشه. حالا بیا ببین چی شده. اول گفتن کلیه اش خرابه. بعد گفتن خوبه. الان به پدرم گفتن خب هر دو کلیه اش کار نمی کرده!!!!!!!!!!
ببخشید که اینقدر بی ادبم. شما همه همیشه خیلی به ما لطف داشتید اما من بچه موووو می خوام. دکتر سارا جونم تو به من بگو چی کار کنم؟
دیروز خوب بود
راضیه از پای لپ تاپم بلند بشم می میرم. می خوام تا بمیرم هی بنویسم. آره من مادر بدی هستم. من آشغالم. چقدر اذیتش کردم. چقدر گریه کرد. چقدر من بدم. چرا گذاشتم؟ من اسفند چکاپش کردم... خوب بود. من همش همیشه به فکر خودم بودم. آره راضیه جون من بدم. من بدم.
خدا بگو چرا با من اینکارو کردی؟ بابام میگه براش دعا کن.. یعنی چی دعا کنم. مگه دعا نکردم؟ مگه چش بود؟ بچه من تا دو هفته پیش سالم بود. خدایا چرا اینکارو کردی؟ برای چی؟ چرا خوبش نکردی. دیروز خوب بود. خودم بهش سوپ دادم. من پونا رو می خوام. من چه کار کنم؟ خدایا نمی خوام از این اتاق برم بیرون. تنمی خوام خدایا چی کار کنم؟ خدایا چی کار کنم؟ من پونای قشنگمو می خوام. خدایا چرا این کارو کردی؟ من اینهمه صدقه دادم. وسایل از خونه بردم بیرون. قربونی کردم خیر سرم... کلیه هاش چرا یهو اینجور شد؟ من الان چه کار کنم؟
بچه ها یکی به من بگه من چه کار کنم؟ تو رو خدا به من بگین چه کار کنم. پای دکتره کثافت رو گرفتم و التماسش کردم. پای اون کثافتو گرفتم اما پونا رفته بود. من نمی خوام از اتاق بیرون برم و پونا رو نبینم. من نمی تونم تحمل کنم. به خدا نمی تونم.
بچه ها چرا بچه منو نجات ندادند؟ مگه چی شده بود؟ من بیرون نرفتم. همینجا توی اتاقم نشستم... اتفاقی چون نیفتاده. اگر برم بیرون می بینم که نیست... پونای منو می خوان بکنن توی خاک. میشه به من بگین چرا؟ چرا دیشب زبونشو اونجور گاز گرفت و برید؟ بخدا صبح خوب بود. باهم یکم بازی کردیم. بهش یکم غذا دادم. راهش بردم... خدا... توی بغلم راحت نشست و من باهاش راه رفتم. خدا خدا خدا
این فرشته منه توی یک ماهگی
من فرشته نمی خوام. من خود پونا رو می خوام. خودشو می خوام. نمی خوام برام دعا کنه. نمی خوام. تورو خدا.
اینا یعنی آخرین عکسای فرشته من هستند؟ یعنی چی آخرین؟
دختر کوچولوی عشق غذای من الان کجایی؟ خداااااااااااااااااااااااااااااااااا
دارم خفه میشم. تو رو خدا... من دیگه چجوری باید ادامه بدم؟ خدایا نمیشد این اتفاق نیفته؟ چرا پونای من رو کشتی؟ چرا؟ بگو چرا؟ بچه ها دارم خفه میشم. چطوری باید ادامه بدم؟ نمی خوام . اصلا باورم نمیشه. اصلا باورم نمیشه. اصلا باورم نمیشه. گربه کوچولوی نازنینم.
اینم قبل از گاز گرفتن زبونش. داره می خنده. عزیزم. چرا می خندی؟ الان کجایی؟ خدا
من لپ تاپو ول کنم می میرم. من نمی تونم برم بیرون از اتاق و جای خالیشو ببینم. خدایا چرا این اتفاق افتاد؟
دکتر سارا جونم اول گفتن یکی از کلیه هاش کوچیک تر شده یکیش هم ۷۵ درصدش از بین رفته. کورتکسش هم ضخیم شده... بعدش گفتن موردش چندان حاد نیست و با سرم درمانی و تنظیم الکترولیت با رینگر خوب میشه... امروز که اینجور شد حرفاشونو عوض کردن و باز گفتن وضعش وخیمه و شروع کردن به آماده کردنش برای دیالیز که ساعت ۸ از بین رفت.
سارا جونم میگفتن زبونش نکروز یا یه همچین چیزی شده بوده! پدرم هم با شما موافقه که میگه تشنج بوده... سارا جونم ساعت ۷ دیگه بدنش سرم قبول نمی کرد. پدرم گفت گویا کلاپس شده... این کثافتا گفتن نه حتما آنژیوکتش اشکال داشته و آنژیوشو عوض کردن.
الهام جون... صبا... مینا ... راضیه... بانو... هستی.. همه بچه ها... از همتون ممنونم.
دکتر سارا جونم به اون بابای گهش گفتن.... پدرم بهش زنگ زده. بره گم شه به کارای مهمش برسه.
الان به پناه غذا دادم... از همون گوشت و پوسته نه؟ یک عالم بو کردمش... فشارش دادم.
یعنی دیگه پونای من نیست؟ دکتر سارای من یعنی چی که سرم نباید می زدن؟ یعنی بچه منو دستس دستی کشتن؟ حدود سه بار در روز ۲۰۰ سی سی یا رینگر یا قندی و نمکی... دو بار هم آمپول پتاسیم بهش زدن. اینا چه فایده داره من دارم می گم؟
چقدر امروز از ساعت ۳ تا ۷ شب ناله کرد.. مسکن نزدن که مبادا براش بد باشه چون گفتن ضعیفه... به دهنشم یه اسپریی زدن که مثلا بی حس کننده بود. چقدر جیغ زد. جیگرم کبابه... کبابه... وای خونه چقدر چندش آور سکوته. باید همش بنویسم وگرنه دیونه میشم... الان پونا کجاست؟ خاک بر سر دکتره وقتی همکارم ازش پرسید آقای دکتر خطرناکه؟ با پررویی گفته خانوم مشکل کلیه است... من هیچ تضمینی نمی کنم. کثافت بچه من ۵ اردیبهشت تازه یکم بیحال شد بردمش دکتر گفتن عفونت داخلیه... آنتی بیوتیک دادن... ۲۴ اردیببهشت باید بمیره کثافت؟
بچه ها من چقدر عوضی ام؟ من اصلا چرا گذاشتم سوراخ سوراخش کنن؟ چرا گذاشتم اذیتش کنن؟
ساعت ۳:۱۸ شبه... ۷ ساعت و ۱۸ دقیقه از پرواز فرشته ام می گذره.
سارا جونم چه آرامبخشی بخورم؟ یکی مامانم بهم داده... خودش که خورد گیج و منگ خوابید اما برای من اثر نکرد. چی بخورم. از حال تهوع تا الان ۳ تا دیمن هیدرینات خوردم. چی کار کنم؟ من بخوابم فردا بیدار بشم پونا هست؟ دیگه پونا نیست؟ من چه کار کنم؟ نمی تونم تحمل کنم ... خواهش می کنم. من نمی تونم تحمل کنم. چرا اینجوری شد. همش من مقصرم. من احمق که گذاشتم اذیتش کنن. من بیشعور که از ترس اینکه مثلا خوابه بیدار بشه سمتش نمی رفتم. چقدر بابت اینکه شکمو بود از دستش عصبانی میشدم. خدایا منو بکش. خدایا منو بکش. من پونا رو دیگه نمی بینم؟ من بهش می گفتم کلوچه... من کلوچکو می خوام. خدا. آخه چرا؟ اولش گفتند عفونته روده اس.. یکبار هم که گفتن از طحاله... بعد یهو چی شد؟ چرا کثافتا اگه حالش اینقدر بد بود به من نگفتین؟ چرا گفتین با سرم و پتاسیم خوب میشه؟ چقدر بهش بد گذشت توی خونه بهش سرم می زدم... چشم از من برنمی داشت... توی تمام خونه با نگاهش دنبالم می کرد. عزیزم... کوچولوی من... فرشته من
خدایا چرا هرچی گریه می کنم فایده نداره؟ چی کار کنم؟ کجا برم؟
طفلی پدر و مادرم چه گریه ای می کردن.
همه الان خوابن جز من و پناه و روح پونا... پناه همش گریه می کنه و ناآرومه و منو هم به گریه میندازه چون دنبال پونا می گرده. راستی پونا خانوم کجاست؟
هستی جونم مرسی. کاش کابوس باشه. دارم پناهمو هم اذیت می کنم. من مادر بدی هستم. خاک بر سرم. من چه مادر الاغی هستم.
وقتی خواستن ببرنش یک عالم بوسش کردم. نازش کردم. حسش هنوز باهامه. خدایا کمکم کن.