| روز تقلب |
یکشنبه |
| ساعت بیداری صبح |
۶ |
| صبحانه | ۴ مربایی+ ۶ لقمه نون و پنیر و نیمرو با مخلفات+ ۱ پیاله کوچک حلیم با شکر و دارچین |
| میان وعده | ------ |
| ناهار | ۲ تا نون سیردار+ نصف بشقاب لوبیاپلو با گوشت |
| میان وعده |
۱ بستنی توت فرنگی+ ۳ قاشق مرباخوری فالوده+ نصف یک بسته بیسکوئیت مادر+ ۱ مربایی |
| شام | نصف ران مرغ سوخاری+ کمی سیب زمینی سرخ کرده+ کمی ماکارونی+ کمی نخودفرنگی و سالاد ماکارونی+ کیک ساده |
| میان وعده | کمی ماکارونی+ کمی پلو خورش کرفس+ کمی پلوخورش فسنجان+ ۲ مربایی+ ۱ لقمه نون و پنیر+ ۱ بسته پفیلا |
| مولتی ویتامین | ۱ |
| ب کمپلکس | ۱ |
| میزان مایعات مصرفی در طول روز | ۵ لیوان آب+ نصف لیوان آب طالبی+ دو لیوان و نیم چای+ ۱ نوشابه زرد کوچک |
| خواب بعد از ظهر | ۲ ساعت و ۴۵ دقیقه |
| ساعت خوابیدن شب | تا صبح بیدار ماندم. |
| جمع کل کالری | زیاد |
| ویتامین ث | ------ |
| کلسیم | ------ |
| زینک | ------ |
| ویتامین د | ------ |
| ویتامین ای | ------ |
| منیزیوم | ------ |
| مینرال | ------ |
| فولیک اسید | ------ |
| آهن | ------ |
| کالری مکملها | ------ |
| روز تقلب |
یکشنبه |
| د/ک | ۱۰✔ |
| د/ب | ۵✔ |
| پیک موفقیت | ✘ |
| مطالعه آزاد | ✔ |
| تماشای فیلم | ✘ |
| گوش دادن به موسیقی | ✔ |
| ثبت عکس روزانه | ✔ |
| ثبت فیلم روزانه | ✔ |
| گفتگوی عاشقان و تحکیم عشق | ✘ |
| پاکسازی و مرتب سازی منزل | ✘ |
| آموختن مطالب جدید | ✘ |
| بهداشت شخصی | ۲ مسواک- صورت و ابرو- پوست دست- ناخن دست✔ |
| تغذیه بچه ها | ✔ |
| بازی و توجه به پناه | ✔ |
| مطالعه و بررسی مطالب بروز بخش اصلی | ✔ |
| تماس با همکاران و دوستان | ✔ |
| نت کانتکتس- پرسنل | ✘ |
| بازی و گفتگو و تفریح با داتیس و برزین | ✘ |
| رسیدگی به پرونده های بخش اداری S فارسی | ✘ |
| رسیدگی به پرونده بخش S انگلیسی | ✘ |
| رسیدگی یا بروز رسانی پرونده های بخش MA فارسی | ✔ |
| کار طراحی فایلهای گرافیکی | ✘ |
| بررسی آماری پرونده های انگلیسی و فارسی | ✔ |
| مطالعه و آماده سازی پرونده بزرگ بخش اصلی | مطالعه✔ |
| سایر کارهای مربوط به خودم و بچه هام | ✔ |
روز تقلب به همه اعضای خانواده و حتی دوستان نزدیک هم سرایت کرده... شنبه از صبح بچه ها هی می گفتن مامان فردا روز تقلبه؟ آخ جون... مامان تو هم با ما غذا می خوری؟ فردا با ما صبحونه می خوری...؟ خوشحالم که باز لااقل این دلخوشی رو دارن و خوشحالن... شنبه باز هم صد بار در لحظات مختلف یاد پونا افتادیم... گاهی که ازش حرف می زنیم گریه نمی کنیم اما گاهی... نمی تونم اصلا فکر کنم در عرض کمتر از یک ماه یهو چه بلایی سر بچه ام اومد... الان دیگه خیلی عدم تحمل دارم... همش مدام بچه ها رو شب تا صبح و صبح تا شب مثل وسواسی ها چک می کنم... اوایل رفتن پونا اینطوری نبودم مثل اینکه هرچی بیشتر می گذره بیشتر وسواسی میشم...
بازم موبایلا قطعه اه...
کاش این قائله زودتر ختم بشه... می خوام یکشنبه عصر برم انقلاب کار دارم... نمیشه نرم... اگه شلوغ باشه که خطرناک میشه... یا ممکنه همه جا تعطیل باشه ... برام مهم نیست که بعضیا میان کشت و کشتارها رو میندازن گردن همون یک رایی که من به احمدی نژاد دادم.... من سر حرفم هستم... همین من چهار سال پیش به رفسنجانی رای دادم که احمدی نژاد انتخاب نشه... همون موقع همه خوابیده بودن و با فیس و افاده می گفتن ما رای نمیدیم... مگه خاتمی ۸ سال بود چه کرد... حالا یهو چی شد؟! همین من هر وقت یک کلمه از رفسنجانی حرف می زدم که یه چیزایی حالیشه... اقلا متحجر نیست... همه می ریختن سرم که پسراش دزدن و از این حرفا... حالا چطور شد برای یارش همه دارن سینه چاک میدن! دلایل من برای رای دادن به احمدی نژاد کاملا شخصی بوده... نه تائیدی به تحجر گراییش بوده نه وضعیت بد اقتصادی را تائید می کنم(که باور دارم بیشتر وضع بد اقتصادی از بازار و همین اعوان و انصار موسویه)... صدقه هایی هم که دولت به فلسطین و غیره میده اگه تقسیم به ۸۰ میلیون جمعیت ایران بشه به هرکس نفری ۵۰ تا تک تومنی هم نمیرسه... در کل من اصلا نه سیاسی فکر می کنم نه از سیاست خوشم میاد نه اصلا برام مهمه نه اعتقادی بهش دارم... من وکیلم و بیشتر از هرکسی هر روز با درد و رنج مردم عادی طرفم. اینو نوشتم که اون یکی دو تا مخ آزادی که هی برام خصوصی میذارن تقصیر رای تو هست که مردم کشته شدن بدونن... بله به رایم معتقدم... دلایلم شخصی و خانوادگیه... ولی با تمام وجود مخالف هرگونه خشونت نسبت به مردم هستم و از طرفی موسوی رو هم اصلا قبول ندارم و بخاطرش جون فدا کردن را یه جورایی حماقت میدونم...
آخه میدونین این دو نفر که کامنت میذارن بنده های خدا خیلی دلرحم و انسان دوستن... اینقدر که به مادری که هنوز چهلم بچه اش نشده هم رحم نمی کنن... اینقدر که اگر من برای ۵ بچه دیگه و زندگیم دارم ادامه میدم و زنده ام اعتراض می کنن که چرا می خوری... چرا می خوابی... چرا برای بچه هات غذا می پزی... چرا وزنت برنگشته... چرا اصلا زنده ای... دلرحمن دیگه... کاریش نمیشه کرد. خدا جوابتونو میده. مطمئن باشید.
امروز برای ناهار بچه ها و خودم لوبیا پلو می پزم.
وزن امروز صبحم ۴۳.۲ بود.
داتیس بازم برامون آب طالبی درست کرد البته با کمک پدرم... برزین هم با کمک مامانم در درست کردن نون سیردار نقش اساسی داشت.
رفتم انقلاب... چقدر یگان ویژه... چقدر لباس شخصی... یک لحظه هم شلوغ شد و همه کرکره ها رو کشیده ان. منم پشت پیشخون یه مغازه رفتم... اما همش ۱ دقیقه طول کشید. کارگر و فردوسی هم پر از پلیس بود اما جاهای دیگه خلوت بود. خدایا این مسئله زودتر تموم بشه. بسه دیگه. این راهش نیست جز ناامنی و کشته شدن جوونا و اختلال در زندگی و کارا چی میشه... به خدا هیچی.
